قصه های شبانه هم اتاقی ها خلاص شدنی نیست،
یادم می آید که شبی از شبها با هم اتاقی هایم به دور چایبر چای حلقه زده بودیم و
هر کدام مان یک پیاله چای در دستمان و حیران به قصه های یکدیگر گوش میکردیم،
همچنان قصه کنان پیش میرفتیم و خاطرات همدیگر را ورق میزدیم و چای داغ حورت
میکشیدیم، نوبت یکی از دوستان رسید که تازه از خانه شان آمده بود و گپ برای قصه
کردن زیاد داشت، دو دست خود را به دور پیاله چای حلقه کرده بود و خنده کنان
گفت:" کاش مه هم یک نامزد میداشتم که سالگره ی نامزدی ام را جشن
میگرفتم." قصه خود را با آب وتاب روایت میکرد، روایتی از دختر همسایه شان که
سالگره نامزدی اش را به رخ هم سالانش کشیده بود، محفلی که با فوت کردن کیک نامزدی
بدون آقا داماد ادامه پیدا کرده بود و ما خنده خنده بین گپ های او هر کدام نظر خود
را میگفتیم: " به حق چیزای ندیده و نشنیده، شنیده بودیم که مردم جشن تولد ویا
ساگرد ازدواج خود را بگیرند اما تا حالا نشنیده بودیم که کسی جشن سالگرد نامزدی اش
را به این عظمت و شکوه تجلیل کند آن هم بدون حضور نامزد گرامی اش، بیچاره داماد بیرون از ولایت کار میکند و بگفته نامزدش معاشش
هم خوب یا نه بهتر است بگویم در سطح عالی است، خوب دیگر مردم پول دارند باید یک
رقم خرجش کنند..."
فکر کنم خرج کردن پیسه نامزد خیلی لذت دارد که
دختر خانم ها با تمام قوا از این مزایای دوره ی نامزدی خود استفاده میکنند تا به
آقایان نامزد نشان دهند که زن گرفتن به این راحتی ها هم نیست، از مصارفی که در
مناسبت های مختلف از شال انگشتر گرفته تا چند روز بعد عروسی وبال گردن پسر بیچاره را ول کن نیست ، یادی
نباید کرد که آتش دل این داغ دیده ها شعله ور میشود، از گله و شکایت ها بگذریم، به
قول قدیمی ها که میگویند" هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه" البته
خوردن خربزه شیرین زندگی به همراه فرد ایده آل با کمی انعطاف پذیری بعد از طی تمام
کش وفش ها لذت بخش و شیرین تر از عسل هست آن هم در این دوره که همه بار متأهل شدن
بر دوش آقا پسرها هست. خربزه خوردن شریکی بیشتر مزه داره تا تنهایی....
