۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

کارخانگی و تنبلی من..


کارخانگی وتنبلی من

خیلی وقت هاست که حس نوشتن به من دست میدهد و میخواهم این حس را روی ورق کاغذ یا صفحه word بنویسم اما وقتی که شروع به نوشتن ویا تایپ کردن میکنم ناگهان میبینم ورق کاغذ همه اش خط خطی و سیاه شده است و صفحه ورد سفید هست و جز چشمک زن چیزی روی صفحه word دیده نمیشود، ناراحت میشوم و بعد افکارم و حسی که در من به وجود امده بود همه اش دود میشود و به هوا میرود،  دست اخر هم به خودم میگویم که ای بابا تو اگر اهل نوشتن بودی که الان دختر خاله حافظ میشدی و جات این جا نبود.
اکنون که در حال نوشتن هستم تمام ذهنم درگیر با بیان کلمات روی صفحه کاغذ شده است و مثل این میماند که در درون مغزم سونامی شده باشد ولی مجبورم زیرا که باید کارخانگی را انجام بدهم، شاید که استعداد نهفته من در نوشتن به نبوغ برسد و یا خدا معجزه ای کند و من مانند بابا طاهر عریان که به یک بارگی شاعر شد من هم نویسنده مشهور شوم.
گذشته از این گپ ها من هم تا حالا کوشش به نوشتن نکرده ام زیرا که به خود باور ندارم و این دلیل حتی نوشتن یک کارخانگی ساده را هم برای من مشکل کرده است اما دلیل اصلی این است که من ادم تنبل هستم تا یک ادم خود ناباور.
این اولین نوشته من در نیم نگاه است و تو خواننده عزیز که این نوشته را میخوانی آینده از عان کسی هست که به خود و رویاهای خود باور دارد و پشتکارش بر تنبلی اش پیروز است.......

۱ نظر:

  1. چقدر زیبا و ساده نوشتی زهرایی! بنظر من تو اگر تلاش کنی و برای نوشتن وقت بگذاری و همیشه بنویسی آینده خیلی درخشانی داری در عرصه نوشتن. اصلا اینده درخشان را هم که بیخیال بشوی خود نوشتن به ادم احساس خیلی شیرین میدهد و خودت را سبک احساس میکنی.

    پاسخ دادنحذف